
یادگیری واژههای مهم و پرکاربرد انگلیسی، نقش بسیار مهمی در تقویت مهارتهای درک مطلب و مکالمه دارد. مجموعهی معروف ۵۰۴ واژه ضروری یکی از منابع استاندارد برای گسترش دایره لغات است و بسیاری از زبانآموزان با استفاده از آن پایه واژگانی خود را تقویت میکنند.
در این مطلب از درس ۲۴ لغات ۵۰۴ به بررسی کلمه Wail میپردازیم. اگر میخواهید این واژه را در متن کامل درس مطالعه کنید، میتوانید به درس ۲۴ لغات ۵۰۴ مراجعه کنید.
معنی و تلفظ
کلمه: Wail
تلفظ: /weɪl/ – وِیل
معنی: ناله کردن، شیون کردن، زاری کردن (با صدای بلند)
📋 پاسخنامه آزمون
همه این کلمات از کتاب معروف ۵۰۴ واژه ضروری انگلیسی هستند. این واژهها جزو پرتکرارترین لغات زبان انگلیسیاند، طوری که اگر به آنها مسلط باشید، تقریباً نیازی به کلاس زبان نخواهید داشت!
مشاهده درس اول ۵۰۴تعریف کلمه Wail
کلمه Wail هم به عنوان فعل (Verb) و هم به عنوان اسم (Noun) به کار میرود.
فعل (Verb)
به معنای ناله کردن یا گریه و شیون با صدای بلند، معمولاً از روی درد، ناراحتی یا غم شدید.
اسم (Noun)
به معنای صدای ناله یا شیون بلند.
این واژه اغلب در موقعیتهایی استفاده میشود که احساسات بسیار شدید مانند اندوه، ترس یا درد وجود دارد.
چند نکته مهم درباره Wail
تفاوت Wail و Cry
- Cry به معنای گریه کردن است و میتواند آرام یا بیصدا باشد.
- Wail معمولاً نشاندهنده گریه یا ناله بلند و شدید است.
کاربرد در موقعیتهای مختلف
- برای انسانها: شیون از شدت غم یا درد
- برای صداها: مثل صدای آژیر که شبیه ناله کشیده است (The siren wailed)
کاربردهای کلمه Wail در جمله
مثال ۱ (فعل):
The child began to wail after falling down.
کودک بعد از زمین خوردن شروع به ناله کردن کرد.
مثال ۲ (فعل):
She wailed in pain when she heard the bad news.
او وقتی خبر بد را شنید از درد شیون کرد.
مثال ۳ (اسم):
A loud wail came from the hospital room.
یک ناله بلند از اتاق بیمارستان شنیده شد.
مثال ۴:
The siren wailed through the night.
آژیر در طول شب با صدای کشیده به صدا درآمد.
مثال ۵:
He let out a wail of sorrow.
او شیونی از اندوه سر داد.
مثال ۶:
The mother wailed over her lost child.
مادر برای فرزند از دسترفتهاش شیون میکرد.
مثال ۷:
A sudden wail broke the silence.
یک ناله ناگهانی سکوت را شکست.
مثال ۸:
The wind seemed to wail in the dark forest.
باد در جنگل تاریک انگار ناله میکرد.
مثال ۹:
She couldn’t control her wailing.
او نمیتوانست جلوی شیونش را بگیرد.
مثال ۱۰:
The crowd began to wail in despair.
جمعیت از روی ناامیدی شروع به شیون کردند.
مترادفها (Synonyms)
Cry loudly – با صدای بلند گریه کردن
Scream – فریاد زدن
Howl – زوزه کشیدن
Sob – هقهق کردن
متضادها (Antonyms)
Laugh – خندیدن
Smile – لبخند زدن
Rejoice – شادی کردن
Celebrate – جشن گرفتن
آزمون کلمه Wail
جای خالی را با گزینه صحیح پر کنید.
- The baby began to ______ when he was hungry.
a) smile
b) wail
c) whisper
d) laugh - A loud ______ was heard from outside the house.
a) celebration
b) wail
c) whisper
d) joke - She couldn’t stop ______ after hearing the tragic news.
a) laughing
b) wailing
c) smiling
d) talking - The siren began to ______ as the ambulance passed.
a) sing
b) wail
c) rest
d) shine - He tried not to ______ in front of others.
a) cry
b) wail
c) celebrate
d) relax - The crowd started to ______ in joy after the victory.
a) wail
b) rejoice
c) sob
d) howl - A painful ______ echoed in the hallway.
a) wail
b) laugh
c) whisper
d) cheer - She didn’t ______; instead, she stayed calm and silent.
a) wail
b) shout
c) cry
d) smile - The dog began to ______ at night.
a) whisper
b) howl
c) celebrate
d) read - His ______ showed how deeply hurt he was.
a) smile
b) wail
c) joke
d) success
پاسخنامه آزمون
- b
- b
- b
- b
- b
- b
- a
- a
- b
- b
جمعبندی
کلمه Wail به معنای ناله یا شیون با صدای بلند است و هم بهصورت فعل و هم بهصورت اسم استفاده میشود. این واژه معمولاً در موقعیتهای احساسی شدید مانند غم، درد یا ترس به کار میرود. یادگیری این لغت در درس ۲۴ لغات ۵۰۴ به شما کمک میکند متون احساسی و توصیفی را بهتر درک کنید و در بیان احساسات شدید از واژه دقیقتری استفاده نمایید.


